الشيخ حسين المظاهري

107

شهروند مسئول (تبيين فريضه امر به معروف و نهى از منكر ) (فارسى)

را در او ديد ، به قدرى ملامتش كرد و از ارزش‌هاى جاهليّت بر او خواند تا خوديّت ، منيّت ، و تكبّرش تحريك و دوباره لجاجت و عنادش برانگيخته شد . تا اينجاى كار يك بدبختى و سقوط ، امّا كسى كه لجوج و در پذيرش حقّ سرسخت است ، به اين هم اكتفا و بسنده نمىكند و دست به كار وحشتناك توجيه مىزند و انحراف و پستى را به حدّ كمال مىرساند . وليد بن مغيره دو مرتبه جلسه‌اى ترتيب داد و اين موضوع را با رفقايش پيش كشيد كه پس چه كنيم تا پيامبر و اين قرآنى را كه به حقّ معجزه است و نمىشود آن‌را منكر شد ، از صحنه بيرون كنيم . به دوستانش گفت : آيا مىشود كه او را دروغگو بناميم ؟ همه گفتند : نه ، چنين چيزى ممكن نيست ، زيرا او چهل سال است كه با صداقت و امانت در ميان ما زندگى كرده است ، چگونه مىتوانيم او را دروغگو معرفى كنيم ؟ گفت : پس مىگوييم او ديوانه است ! باز همه گفتند : نه ، اين هم ميسّر نيست ، در حالى كه او مشهور به عقل است و ما در كارها با او مشورت مىكنيم ، نسبت جنون دادن هم به او مورد قبول مردم واقع نمىشود . تا اين‌كه سرانجام پس از فكر زياد و تجديد نظر كردن ناگهان فرياد زد : پيشنهاد جالبى به نظرم رسيد كه مىدانم همگى با آن موافقيد و با اين تهمت و سعايت ، مىتوان پيامبر را از صحنه بيرون كرد و آن اين است كه مىگوييم او ساحر است ، زيرا با سحر و جادو مىتوان بين مردم و بستگانشان را بر هم زد و او با آن كتاب و اسلامى كه آورده ، بين زن و شوهر و بين برادران اختلاف انداخته است . همگى جواب دادند كه اين راه خوبى است . لذا تصميم گرفتند با اين تهمت كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ساحر است و قرآن او يك كتاب سحر